فردوس ...

کارگران مشغول کارند.حال داشته باشند قالب را تغییر خواهند داد

....

این طرح که مدتی است باز مطرح می شود به نظر من که تخصص چندانی هم ندارم ( ولی دغدغه و مشاهداتی دارم) طرحی بلندپروازانه است که نتیجه آن چیزی برایش برشمرده می شود نخواهد بود، اگر لوله کشی و انتقال آب از دریای عمان به کویر مرکزی ایران برای تأمین آب مورد نیاز شهرها باشد باز جای تأمل دارد اما اینکه دو دریا را به هم وصل کنیم و در این میان حیات وحش، معادن و محیط زیست را تخریب کنیم و شهرهای زیادی در شمال را به زیر آب ببریم از انصاف و تعقل به دور است هر چند که برای توجیه آن آمار و توضیحات فنی ارایه شود. 
برای کشوری که تجربه سد گتوند و سیوند،خشک کردن دریاچه ارومیه و جازموریان و هامون و پریشان و زاینده رود را دارد و هنوز در ساخت یک ورزشگاه به روز یا اتمام آزاد راه شمال یا مصلی پایتخت تقویم های زیادی کهنه شدند این کار بیشتر تخریبی به نظر می آید تا عمرانی؛
برای شهرهای روی گسل و بمب زلزله چاره اندیشی کنید، دوختن گسل های کویر لوت پیشکش 

+ فردوس ; ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; ٤ اردیبهشت ۱۳٩٥
comment افاضه بفرماييد ()

رجعت

قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلی‏ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ

نزدیک اذان ظهر بود
دیشب با اینکه دیر خوابیده بودم از قبل اذان بیدار بودم و خوابم نمی برد.
به سرم زد که پگاه آدینه سری به قبرستان بزنم اما همتم ضعیف بود.
قبل اذان موظف کردم خودم را که به زیارت اهل قبور بروم ولو مختصر و کوتاه.
به سلام پدر!
به دیدار پدربزرگ و مادربزرگها و خاله
به آنها که برایم محترم و عزیز بودند
و بگویم به یادتان هستم
شاید فاتحه های ما هدیه ای باشد به روح رها شده از قید و بند دنیوی شان.
در راه برگشت بودم که گوشی ام زنگ خورد.
خبر کوتاه و تاسف انگیز بود

سه ساعت بعد،
وقتی برمی گشتم باران شروع شد.

مثل یک برنامه از قبل تعیین شده و منظم. 
شاعرانه و دوست داشتنی.

پیش از ظهر،موقعی که نوه می خواست به استحمامش کمک کند گفت من رو به روی تختم برگردانید. 
بر گردانید که دارم از دنیا می روم.
نشست. 
به سختی خم شد و یا علی گفت و دوباره نشست. 
بعد لحظه ای کوتاه دوباره خم شد و باز هم یا علی گفت. 
و بعد از یاعلی سوم چشمها را برای همیشه بست. 
برای همیشه. 
آخرین خاک ها که بر پیکرش پاشیده شده باران گرفت. 
خیلی وقت بود باران نباریده بود. 

دیشب خواب دیده بودند که چند نفر از بستگانش که زودتر از دنیا رفته بودند منتظرند. 

از آخرین نفراتی بودم که از گورستان درآمدم.ظهر جمعه با ذکر یا علی و بعد باران. 
یک رجعت دوست داشتنی!
روحت شاد. 
دلم برایت تنگ خواهد شد. 

 

+ فردوس ; ٤:٠٦ ‎ق.ظ ; ٥ دی ۱۳٩٤
comment افاضه بفرماييد ()

 

 

کجاست همنفسی تا بشرح عرضه دهم
حکاکی روی سنگ
از غلامحسین بهرامی نژاد - بهرام 1386

+ فردوس ; ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; ٢٩ امرداد ۱۳٩٤
comment افاضه بفرماييد ()

کربلا

خبرهایی می رسد که شاید خوشحال کننده باشد اما به شخصه نگران هستم. بازسازی عتبات!

این صدای ضعیف به جایی نخواهد رسید اما ناگزیرم که بگویم: آقایان! قسمتان می دهم ساختمان سازی و نوسازی ( شما بخوانید خرابکاری) حرم های شریف عراق را بی خیال شوید. 

شما کارنامه های ناموفقی دارید، این باقی مانده هنرهای پیشینیان را محو نکنید.

نمای حرم ثامن الحجج (ع) را از بین بردید بس نیست ؟ 

مونوریل را از مقابل حرم حضرت معصومه (س) عبور می دهید بس نیست؟

سالهاست داربست روی گنبد مسجد اعظم قم و گنبد مرقد امام جمع نشده ، حتی قادر به تکمیل مصلی در پایتخت نیستید، با چه کارنامه ای دست به این کار مهم می زنید؟ 

با  هتل های خشن و بناهای بی روح ، لطمه به زیبایی های بناهای مذهبی زده اید، دیگر بی خیال بالا بردن ارتفاع گنبد سالار شهیدان شوید. 

شما نمی توانید مانند صحن گوهرشاد بسازید، شما قادر به آفرینش هنرهای تحسین برانگیز مساجد اصفهان نیستید... 

بس کنید. 

چنان ارتفاع هتل ها و آپارتمان ها را بالا خواهید برد که دیگر گنبدی دیده نشود. 

چنان نمایشی کار خواهید کرد که صحن بی روحی مانند صحن بزرگ رضوی خواهید ساخت.

شاید در آینده این تصویر ارزش زیادی پیدا کند :

بین الحرمین

 

راهی دیگر و دلهایی دیگر برای این کار لازم است. 

ساخت و ساز

 

( شاید این یادداشت را تکمیل تر کنم ) 

+ فردوس ; ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ٢۱ آذر ۱۳٩۳
comment افاضه بفرماييد ()

خلوص

از این مداحان و ذاکران مشهور کسی را سراغ دارید که - محض رضای خدا - یک سال هم به یکی از شهرهای دور افتاده برای ایام محرم رفته باشد ؟ 

+ فردوس ; ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱٠ آبان ۱۳٩۳
comment افاضه بفرماييد ()

شکوه ای نیست فقط بار غمم افزون شد

 

گر چه دانم که نمی‌یابیش ای مردم چشم

باش با اشک من و روی زمین می‌پیما

در قیامت مگرش باز ببینم که فتاد

در میان فاصله ما را، ز بقا تا به فنا

رسم پیغام و خبر نیست ، مصیبت اینست

به دیاری که سفر کرد سفر کردهٔ ما

به چه پیغام کنم خوش دل آزردهٔ خویش

از که پرسم سخن یار سفر کرده خویش

یاد و صد یاد از آن عهد که در صحبت یار

خاطری داشتم از عیش جهان بر خوردار

نه مرا چهره‌ای از اشک مصیبت خونین

نه مرا سینه‌ای از ناخن حسرت افکار

خاطری داشتم القصه چو خرم باغی

لاله عیش شکفته گل شادی بر بار

آه کان باغ پر از لاله و گل یافت خزان

لاله‌ها شد همه داغ دل و گلها همه خار

برسیده‌ست در این باغ خزانی هیهات

کی دگر بلبل ما را بود امید بهار

بلبلی کش قفس تنگ و پروبال شکست

به چه امید دگر یاد کند از گلزار

شب هجران چه دراز است خصوصا این شب

کاش روزی ز پس این شب هجران بودی

چه قدر گریه توان کرد در این غم به دو چشم

کاش سر تا قدمم دیده گریان بودی

 

+ فردوس ; ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱٧ امرداد ۱۳٩۳
comment افاضه بفرماييد ()

شروع

سال نو ، نزدیک است 

در تب و تاب عید 

خوشحالند که روز نو می شود و سال هم نو،

خوشحالی شان برقرار!

...

صفحات پشت سر زیادتر شد و صفحات پیش رو ، کمتر.

 

آغاز امسال با آغاز سال قبل برایم فرق دارد: 

پارسال ، سال تحویل، پدر بود؛

امسال ، سال تحویل ، پدر نیست!

...

سال رنج، سال سخت ، سال غم! 

خوشحال باید بود از گذشت سال بدخاطره، یا غمگین از شروع سالی بدون پدر؟

نمی دانم!

...

سالی گذشت و صدای زندگی بخش و صورت رنج کشیده اما فکور و مهربانش را نشنیدیم و ندیدیم دیگر،

اما... .

..قدر بدانید که ناگهان دیر می شود..

پدر و مادر با هیچ کس وهیچ چیز عوض شدنی نیستند... 

...

امسال، موقع تبریک گفتن،یادتان باشد که  بعضی از همین دلخوشی کوچک محروم ماندند... پس دستانشان را گرم تر بوسه دهید... 

امسال، در لحظه سال تحویل، برای درگذشتگان هم، طلب آمرزش و راحتی روح کنیم..

 

 

 

سال نو مبارک.

 

 

 

 

 

+ فردوس ; ٦:۱٩ ‎ق.ظ ; ٢٩ اسفند ۱۳٩٢
comment افاضه بفرماييد ()

سال نو

امسال وقتی آغاز شد هنوز وجود پدر را حس می کردم

اما شروع سال نو برایم خیلی سخت است ، 

سال نو ، 

بدون پدر ! 

بدون صدای دلگرم کننده 

بدون توان ..

یادم هست که پارسال این موقع ، نهال کاشته بودید، مثل هر سال 

اما نهال های تازه هم 

با رفتن شما 

خشک شدند...خشک 

+ فردوس ; ۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ٢٩ بهمن ۱۳٩٢
comment افاضه بفرماييد ()

هجر

قریب 6 ماه شد که از دیدن و شنیدن محرومم.

حیف و صد حیف! 

حتی تابستان هم می تواند زمستان شود 

همانطور که بهار، پاییز شد.

حتی از آرامش عصرهای پنجشنبه و صبح جمعه دارالسلام هم محرومم

همانطور که از خیلی چیزهای دیگر ...

چه بد است روزمرگی و چه بد است بی لیاقتی...

من فقط نامی به ارث بردم و ... 

همین

+ فردوس ; ۳:٢٧ ‎ب.ظ ; ٢٩ شهریور ۱۳٩٢
comment افاضه بفرماييد ()

باز هم پدر

اعتراف می کنم که فرزند بهتری می توانستم برای پدر باشم.

حداقل به نسبت برادرانم ، خیلی موفق نبودم.

حتی لیاقت مراقبت از پدر را در روزهای پایانی نداشتم ( موهبتی که بیشتر نصیب خواهرزاده های مهربانم شد).

همین باعث دردی است که هنوز آثار آن بر وجودم سنگینی می کند.

گاهی که یاد پدر می کنم یا نگاهم به تصویرش می افتد ، درد شروع می شود.

چه می دانستم آن روز ، آخرین ملاقات من با پدر خواهد بود؟

همیشه فکر کرده ام که آخرین لحظه ها باید غیر عادی یا جوری دیگر باشند.

اما آخرین ملاقات من و پدر مثل سایر روزهای اقامتش در بیمارستان بود و همین مرا بیشتر به هم می ریزد.

اگر می دانستم قرار است چند روز دیگر پدر را ، پشتگرمی ام را ، مایه فخر و مباهاتم را از دست بدهم شاید ملاحظات پزشکی را کنار می گذاشتم و حداقل یک لیوان آب به دستش می دادم.

چه راحت ، بعضی کارهای ساده برایمان آرزویی دست نیافتنی می شود.

پدر!
گذشت زمان، پذیرش نبودنتان را سخت تر می کند.

نمی دانم آن روز چه طور با آن خبر ناگوار کنار آمدم که امروز چنین بی تاب شنیدن صدا و محتاج یک نگاهتان شده ام.

کاش با من بیشتر سخن می گفتید پدر!

حسرتم ابدی شد.

 

 

 

روحت شاد است شادتر باشد.

+ فردوس ; ٤:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱٥ امرداد ۱۳٩٢
comment افاضه بفرماييد ()

← صفحه بعد