فردوس ...

کارگران مشغول کارند.حال داشته باشند قالب را تغییر خواهند داد

۲

يكي از دلمشغولي هاي من ،مطالعه متون قديميه. خيلي به ادبيات قديم علاقه دارم.داشتم منشآت قائم مقام رو مي خوندم كه چشمم به يك نامه دوستانه خورد.گفتم براي شما هم بنويسم كه با سبك نگارشي الان مقايسه كنيد:
نامه دوستانه :
«مهربان من:ديشب كه بخانه آمدم خانه را صحن گلزار و كلبه را طبله عطار ديدم .ضيفي مستغني الوصف كه مايه ناز و محرم راز بود گفت : قاصدي وقت ظهر كاغذي سر بمهر آورده كه سربسته به طاق ايوان است و گلدسته باغ رضوان.گفتم : اِ نّي لا اَجـِد ُ ريحَ يوسف َ لو ان تُفنِدون في الفور باكمال شعف و شوق :

مهر از سر نامه برگرفتم ................... گوئي كه سر گلابدان است
ندانستم نامه خط شماست ،يا نافه مشك ختا ، نگارخانه چين است يا نگارخانه عنبرين.
دل مي برد آن خط نگارين...................گوئي خط روي دلستان است
پرسشي از حالم كرده بودي.از حال مبتلاي فراق كه جسمش اين جا و جان درعراق است چه مي پرسي، تا نه تصوركني كه بي تو صبورم.
به خدا كه بي آن جان عزيز ، شهر تبريز ، براي من تب خيز است ؛ بل كه از ملك آذربايجان آذرها به جان دارم و از جان وعمر بي آن جان عمر بيزارم.
گفت معشوقـي به عاشق كاي فتي ........ تو به غـربت ديده اي بس شهـــرهـا
پس كدامين شهر ازآنها خوشتراست؟ ....... گفت : آن شهري كه در وي دلبر است
بلي ، فرقت ياران و تفريق ميان جسم و جان بازيچه نيست. لَيسَ ما بـــِنا لَعِبٌ.
ايام هجراست وليالي بي فجر .درد دوري هست، تاب صبوري نيست. رنج حرمان موجود است، راه درمان مسدود.

يارب تو بفضل خويشتن ،باري ................. زين ورطه هولناك برهانم
همين بهتر كه چاره اين بلا از حضرت جل و علا خواهم ، تا به فضل خدائي ، رسم جدائي ، ازميان برافتد و بخت بيدار و روز ديدار بار ديگر روزي شود.والسّلام.»
( به جهت امانتداري هيچ ويرايشي در متن انجام ندادم)

+ فردوس ; ۸:٢٠ ‎ق.ظ ; ٢۳ شهریور ۱۳۸۱
comment افاضه بفرماييد ()