فردوس ...

کارگران مشغول کارند.حال داشته باشند قالب را تغییر خواهند داد

شب هاي زمستان۲

... در اين مرحله يا شكـر يا شيره انگـور به اون اضافه مي كردند كه شيرين بشه و مجددا هم مي زدند تا جايي كه به حدي سفت و محكم مي شد كه مقداري از اون رو مي شد با همون دسته گز ، اينور و اونور برد طوري كه هيچي ازش نريزه.( خب كه چي؟!)
حالا ديگه شيريني محلي ما آماده خوردن شده بود.(البته به تناسب سليقه و ذائقه چند تا چيز ديگه هم بهش اضافه مي كنند مثل مغز پسته و...) اما قبل از خوردن، مقداري رو براي همسايه ها مي بردند.
اين كف يه خصوصيت داشت كه نمي تونستيم زياد ازش بخوريم!چون كمي تا قسمتي مثل نوشابه گازدارعمل مي كرد!! بعضي وقتها هم مي شد وسيله شوخي و سر به سر گذاشتن بقيه. يه نفر يه سر انگشت كوچيك از اون رو يواشكي روي سر يا پشت گردن يكي ديگه مي گذاشت و اونم به قصد تلافي ، اقدام به عمل مشابه مي كردو اين كار آنقدر ادامه پيدا مي كرد كه كسي از اهل خانه بي نصيب نمي موند.آخر ماجرا قيافه هاي سفيد و كف مالي شده ،ديدني بود! يادش بخير. چه دوران خوشي!
موقعي هم كه برف مي اومد ، برف شيره درست مي كرديم. يعني يه مقدار برف تميز رو با شيره انگور قاطي مي كرديم .نتيجه كار يه خوردني مطبوع و گوارا بود.
از اون سالها خيلي نگذشته اما زندگي جديد همه چيز رو ماشيني كرده حتي آدما رو.

پي نوشت !! : اگه تونستم تصاويرشو capture كنم حتما عكساشو ميذارم اينجا.

+ فردوس ; ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; ۳ دی ۱۳۸۱
comment افاضه بفرماييد ()