شب هاي زمستان ۱

يادش به خير اون قديما كه تلويزيوني در كار نبود و وقتي مي رفتيم شب نشيني عوض نشستن پاي جعبه جادو و نگاه كردن زير آسمون شهر و بدون شرح و... دور كرسي مي نشستيم و نقل خاطرات و تجربيات بزرگترا بود و بگو و بخند (شوخي ها و لطيفه هامون مال خودمون بود ، نه اينكه با اداهاي بهروز و آقاي كاووسي بخوايم بخنديم) .
شب چلـه اگه هوا خيلي سرد بود ، كف، مي زديم . تعجب كردين تا حالا همچي چيزي شنيدين؟
اجازه بدين ميگم:
اونايي كه كارشون صحرا رفتن بود معمولا با خودشون بيخ هم مي آوردند.، بيخ يه اصطلاح محليه كه به ريشه يه گياه گفته مي شه و اگه اشتباه نكرده باشم جاهاي ديگه بهش ميگن چوبك.
اين ريشه رو بعد از تميز كردن ، تو آب مي جوشوندن.يه بار آبش رو مي ريختن دور و دوباره مي جوشوندن.
بعد، اين آب رو مي ريختن تو يه ظرف بزرگ و دوار كه معمولا تغــار بود.
چند شاخه كوچك درخت گز رو هم مي بستن به همديگه تا يه چيزي مثل كيك زن و همزن هاي حالايي بشه. بهش مي گفتن دسته گز.
آب رو كه ريختن توي ظرف ، ظرف رو مي آوردن توي حياط كه هواش سردتر بود. اونايي كه زورشون بيشتر بود با اين دسته گز شروع مي كردن به زدن آب. يعني آب رو هم مي زدند. اينكار هم حوصله مي خواست و هم انرژي كافي و معمولا هم از توان يه نفر خارج بود. وقتي نفر اول خسته مي شد نفر بعدي بلافاصله كار رو ادامه مي داد. يه چيز ديگه هم كه بايد رعايت مي كردند، جهت چرخش دسته گز بود. يعني اگر از اول،دسته رو از چپ به راست مي چرخوندند نفرات بعدي هم بايد همين كار رو مي كردند و جهت چرخش رو عوض نمي كردند.
به تدريج اين آب كه، اولش علي القائده بي رنگ و بو بود يواش يواش كف مي كرد. مثل كف صابون و به مرور هم سفت تر ميشد و هم زدنش هم مشكلتر.طبعا حجمش هم بالا مياد.
بعد از اين كه به يه مرحله خاصي رسيد اونوقت.......

بقيه اش رو بعدا مي نويسم خسته شدم .......




/ 8 نظر / 7 بازدید
blacktulip

به به می بينم که اولين نفرم و خلاصه حسابی شرمنده تون می کنم ...ببخشيد آقا شما با اسکوروج نسبتی ندارين ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ماجرای آف لاين چيه ؟؟؟؟ اکانتتون چی ؟‌خودتون چی چی ؟؟؟..................

blacktulip

خوب می بينم که دومين نفر هم خودم هستمو ....... ديگه ديگه

blacktulip

خوب باز هم می بينم که سومی هم خودم هستم ........تا سه نه شه بازی نشه !!!!!!! فردوس جونم راستی شب چله ء ديشبت !!! هم مبارک

niloo

سلام سلام سلام بابا ما رو که شرمنده کردين ............ حالا چرا داستانتو کامل نکردی؟ می خواستی سريالی کنی که جذاب تر بشه بهانه خستگيبه بهانه خستگی ـ يه چشمه چشمک ـ

niloo

از اونجا که شما به جملات خيلی دقت می کنين برای همين اين پيامو گذاشتم که پيغام پايينو اصلاح کنم ۱. به بهانه خستگی ۲.بکبار به بهانه خستگيو بخونيد اشتباها ۲ بار تایپ کردم ـ يه لبخند چتی ـ

هدي

بابا ای ول تا ميخواستيم ببينيم اين همه کار چی ميده جنابعالی خسته شدی...؟!!! خلاصه ما منتظريمااا

سکرتر

به اين می گن وبلاگ نويسی به سبک سريال های ايرانی!