حسرت ...

تمام داشته هایم را حاضرم بدهم شاید یکبار دیگر آن نگاه مهربان و نگران را ببینم ...

حتی اگر 60 ساله هم باشی و خودت فرزند که هیچ حتی نوه هم داشته باشی باز فقدان پدر ، ته دلت را خالی می کند و پشتت را میشکند ...

سرگردانی و حیرانی ...

کم صبری و زودرنجی ...

افسوس و صبر و شکر.

 

سخت دلتنگم ،  کسی چون من مباد / سوگ ، حتی قسمت دشمن مباد

 

در زندگی که کمتر از بقیه دیدار پدر نصیبم شد ، دعا می کنم در عالم خواب بیشتر ببینمش...

 

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
حميد

دریغی ماند و فریادی و یادی ... خدا همه‏‌ی ما رو مشمول رحمت بی‏‌کرانش کند

Ali

سلام. وبت زیبا بود. خوشحال میشیم شما هم به وب ما سر بزنی... ‌ ‌‌

کیمیا

یوسف خبر فوت پدرت رو داد اما خبر اعلام ختم رو نداد ! خداوند رحمتشون کنه و به شما و خانواده سلامتی بده

يوسف

ناگهان چقدر زود دير ميشود.... خودت همه درد و چشيدي ما چي بگيم جز تسليت ... خدا با امام علي ع محشورش كنه ... ما كه نمكشونم خورديم.... ديده بان برج مينو

نا آرام

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد/ هرچه کردم هر چه آه انگار آرامم نکرد. بی‌تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد/ دردِ دل با سایه‌ی دیوار آرامم نکرد. خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد/ خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد.

علیرضا

تاریخ جهـــــان که قصه خـــرد و کلان ثبت است در آن ز نـــامداران و یـلان در هر ورقش بخوان که فی عام کذا قـد مـات فــلان ابن فـلان ابن فــلان هنوز دیر زمانی نیست که در تشییع جنازه مرحوم ابوی در قم گفتم انشاء ا... در شادیهایتان جبران کنم اما غافل از اینکه در عزاداری هاتان هم نخواهم توانست همدردی کنم مجددا تسلیت به شما و خاندان محترمتان خدایشان رحمت کناد و بر درجاتشان بیفزاد