مادر

تاج ازفـرق فلـك برداشتـن ، ......... جـاودان آن تــــاج بـر سـر داشتـن
در بهشــت آرزو ره يافتـن ، ......... هر نفس شهدي به ساغرداشتن
روز، در انـواع نعمـتهـاو نــاز ......... شب،بتـي چون مـاه دربـر داشتن
صبـح،ازبام جهان چون آفتـاب ......... روي گيــتــي را منــور داشــتـن
شامگـه، چون ماه رؤياآفـرين ......... نـــاز بر افــلاك و اختــر داشتـــن
چون صبا در « مزرع سبزفلك » ......... بــال در بــال كبــوتــر داشتـــن
حشمـت و جاه سليمـان يافتـن ......... شـوكت و فـر سكــنـدر داشتن
تا ابـد دراوج قـدرت زيسـتن ......... ملـك هستـي را مسخـر داشتن
برتوارزاني كه ماراخوشتراست ......... لذت يك لحظـه مــادر داشتن

فريدون مشيري

/ 4 نظر / 5 بازدید
مهاجر

سلاممي بينم كه تيكه ميندازي!!؟؟؟ بابا با يه معتاد اينجوري حرف ميزنند؟اه اه اه. قبلنا بهتر بودي!!

سوگل

چرا هيچكس تاريخ تولد تو رو نميتونه به خاطر بسپاره؟

فاطمه

سلامخدمت رسيديم براي عرض تبريك